|
باز باران با ترانه
با گوهر های فراوان میزند بر بام خانه یادم آرد روز باران گردش آن روز دیرین خوب و شیرین توی جنگلهای گیلان . . محمدم سلام نمیدونم یادت هست یانه؟ اما این شعر خاطره ی مشترک کودکی من و تو هست روز که با هم سر این شعر دعوا میکردیم. راستی دیشب که فهمیدم بهت حج دانشجویی افتاده سجده ی شکر به جا آوردم هر چند که خودم لیاقتش رو نداشتم اما خوش به حالت راستی شب یلدات هم مبارک ان شا الله شب یلداهای بعدی با هم باشیم.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 0:41 توسط دلسپرده
|
از من توضیح خواسته بودید
راجع به محمد دوست ندارم حرفای تکراری بزنم و بگم که اون تمام زندگی من شده حالا که گفتم پس ادامه میدم محمد کسی هست که من دوستش دارم ولی اون اصلا نمیدونه شاید حتی حالا هم بین شماها باشه اما نه من میدونم که اون الان کدومتون هستین و نه اون میدونه که یکی مثل من اینقدر دوستش داره و کمکی هم که ازتون خواسته بودم این بود که اگه جا داشت منو با همین اسم وبلاگم لینک کنین شاید محمد من به وبلاگهای شما سر بزنه و اون رو ببینه میدونم خیلی دور از ذهنه حتما هم همینطوره اما این تنها راهی هست که واسم مونده اگه میتونستم مستقیم تو چشاش نگاه کنم و بهش بگم که چه قدر دوستش دارم هیچ وقت کارم به اینجا نمیکشید اما حالا دوست دارم تا آخرین لحظه و تا جایی که میتونم به خاطرش مبارزه کنم.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 19:6 توسط دلسپرده
|
سلام محمد
خوبی؟ امروز پدر و مادرت برگشتن شهرتون و من اصلا ندیدمشون حتی نمیدونم تو هم با اونا اومده بودی یا نه اما خوشحالم که شنیدم تو هم حج دانشجویی ثبت نام کردی خدا دوباره ان شا الله قسمتت کنه.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 18:37 توسط دلسپرده
|
برایت مینویسم
برای تو که در سرزمین کویری و از من دوری و ازتو دورم چه قدر دلم بی تو تنهاست همیشه ترس دارم تا تو آن نباشی که من می اندیشم چرا؟
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 18:9 توسط دلسپرده
|
روزگار سخت گلویم را میفشارد
من از حس خیانت به تو بیزام تو گمشده ی صمیمی کجایی؟ دل بر چه داده ام و نمیدانم محمدم یلام شاید سخت ترین روزهایم را میگذرانم نمیدانم... شاید.... خدا دارد مرا بوس میکند.
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 19:42 توسط دلسپرده
|
چه زود میگذرد
لحظه های با تو بودنم و چه دیر میگذرد وقتی تو نیستی سخت دلتنگم بی معرفتم محبوب من کجایی؟ تو را به جای تمام کسانی که دوست نمیدارم دوست میدارم
+
نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 14:43 توسط دلسپرده
|
گاه خسته میشوم
از به تو دل سپردن من تاب استادن مقابل این همه ناملایمات را ندارم شاید همین بهتر که فراموشت کنم شاید.......... تو بگو تک و تنها چه کار میتوانم بکنم به جز سعی برای فراموش کردنت ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ سکوتت مرا به یاد دیوار میاندازد من از سکوت دیوار متنفرم
+
نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 20:19 توسط دلسپرده
|
محمدم سلام
دلم خیلی واست تنگ شده و ازت بی خبرم روزهای پاییز همینطور میگذرن من باید به امید بهار بنشینم تا شاید تو رو ببینم چه انتظار سختی؟؟؟؟
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 20:35 توسط دلسپرده
|
نمی تونم نمیتونم عزیزم
خاطره های تو رو دور بریزم
اگه هنوز ریشه ی ما تو خاکه یا دستامون تو آسمون پاکه
عوض نشو رنگ نباز و نشکن حتی با دیدن شکستن من
دلم میخواد مثه همیشه باشی برای من ساقه و ریشه باشی
نمیتونم نمیتونم عزیزم خاطره های تو رو دور بریزم
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 17:40 توسط دلسپرده
|
محمدم سلام
دیشب بدجوری هوای تو به سرم افتاده بود مثل روزهای تابستان چه قدر دلم برایت تنگ شده مثل دلتنگی شبهای پاییز چه قدر هوای دلم سرد است مثل غروبهای زمستانی چه قدر دوستت دارم مثل امید به بهاری دوباره امید من دوستت دارم
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 10:37 توسط دلسپرده
|
|
درباره وبلاگ
![]() برای او که دوستش دارم ولی او نمیداند و حالا که فرسنگ ها از من دور است چیزی جز خاطره از او بریم نمانده. منوی اصلی
پیوندها
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |
